يادگاري از مامان و بابا به پوريا كوچولو

اولين عكس پوريا

سلام عزيز دل مامان و بابا دوست دارم اولين مطلب،درمورد اولين عكس از تو باشه: چند روز ديگه مونده بود تا عيد نوروز سال ١٣٩٦ ،  من به همراه بابايي و ماماني( مامان خودم) رفتيم پيش دكتر عقيلي، حوالي ساعت هشت شب بود ، قطره هاي نم نم بارون شيشه جلوي ماشين ٤٠٥ خاكستري بابايي رو خيس كرده بود. ما بي صبرانه منتظر ديدنت بوديم .... براي ديدن شما بايد سونو گرافي انجام مي داديم. رفتيم داخل اتاق دكتر و اون با دستگاه مخصوصي كه داشت ، حركات دست و پاهاي تو كه داشتي توي دل مامان واسه خودت بازي مي كردي و دستهاتوبه صورتت مي زدي رو با استفاده از صفحه نمايش به ما نشون داد. ...
19 دی 1396
1